Tuesday, November 29, 2005
Sunday, November 27, 2005
Friday, November 25, 2005
Wednesday, November 23, 2005
Tuesday, November 22, 2005
Monday, November 21, 2005
Friday, November 18, 2005

در راه بازگشت از کوه به کافی شاپی برخوردیم که جای بسیار دنج وخلوت و جالبی بود...البته جدا از محیط گرم و شکل خاص این مکان که مخلوطی از قهوه خانه های ایرانی و کافی شاپهای غربی بود، این کافی شاپ یه فرق عمده هم با سایر کافی شاپها داشت واونم اینکه در اینجا به جای کافه گلاسه و سان شاین و میلک شیک وسایرخوردنی های اصالتا غربی از مشتریان با عرقیات سنتی ایرانی پذیرایی می شد ....تنوع عرقیات انقدر زیاد بود که ما در انتخاب دچار مشکل شدیم اما بالاخره دست آخر پس از مدتی غور در منو دست به انتخاب زده و یه عرق نسترن با یه عرق دارچین نوشیدیم.. ..جای همه دوستان خالی عرق دارچینه خیلی عالی بود

Wednesday, November 16, 2005
Monday, November 14, 2005
Sunday, November 13, 2005
Friday, November 11, 2005

امروز به لطف و همقدمی یکی از دوستان به ارتفاعات درکه رفتیم . به جرات می تونم بگم که چیزی به جز زیبایی اونجا ندیدم.... در عرض یه صبح تا ظهر زیباترین جلوه های دو فصل رو توامان دیدم ، هم برگریزان پاییز رنگارنگ و هم بارش دانه های درشت برف
سپیدی ، زرد ی، سرخی و.... متاسفانه من نه توانایی خوبی در به رشته تحریر درآوردن اونچه که دیدم دارم نه مهارتی در به تصویر کشیدنش ، اما به هر حال سعی می کنم تا از دریچه دوربین بخشی از اینهمه زیبایی را به شما دوستان در این هفته نشون بدم.... بعنوان شیرینی تولدم به شما دوستان


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله زر تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هرچه هر کجا خواهد، یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور برویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گویند که زیبا نیست
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز
م. امید
